اگر اسبتان مٌرد، از آن پیاده می‌شوید؟!

یکشنبه 19 مرداد 99 در پانزدهمین دورهمی مجازی کافه پول، میزبان جمعی از علاقه‌مندان به مباحث مالی بودیم. موضوع محوری کافه پول 15 درباره تئوری اسب مرده در سرمایه‌گذاری و بازارهای مالی بود و ابعاد مختلف این تئوری را بر رفتارهای معامله‌گران و تحلیل‌گران بررسی کردیم. در ادامه با من همراه باشید تا گزیده‌ای از مهم‌ترین مباحث این دورهمی را با هم مرور کنیم.

 

لینک‌های مرتبط با رویداد:

بخوانید: تحلیل‌های هفتگی بازارهای طلا، سکه و دلار

ثبت‌نام کنید: ثبت‌نام در جدیدترین رویداد کافه پول

عضو شوید: کانال تلگرام کافه پول

—***—

داستان تئوری اسب مرده

ریشه داستان اسب مرده را عده‌ای به هندی‌ها و عده‌ای هم به داکوتای آمریکا ربط می‌دهند. اما اصل ماجرا از این قرار است که وقتی در حال سوارکاری روی یک اسب مرده هستید، بهترین استراتژی این است که از آن پیاده شوید.

خب این یعنی چه؟!  خب معلوم است وقتی اسب مرده باشد، «آدم عاقل» از آن پیاده می‌شود. ولی اینجا یک بحثی است؛ باید به ترکیب آدم عاقل توجه کنید.

نکته اول همان «عاقل بودن» است. واقعیت آن است که رفتار اقتصادی اکثر انسان‌ها بر خلاف آنچه فکر می‌کنیم، عقلانی و منطقی نیست؛ بلکه از روی احساس و سوءگیری‌های رفتاری است. این در مورد قسمت عاقل بودن!

اما درباره قسمت «آدم بودن»؛ می‌گویند شیخی دور شهر همی گشت، گفت انسانم آرزوست… گفت یافت می نشود آنم آرزوست…

از آن طرف آقای حائری یزدی، موسس حوزه علمیه قم وقتی حوزه را درست کردند، گفتند سر در آن بنویسند: «ملاشدن چه آسان، آدم شدن چه مشکل» و در اواخر عمرشان نقل است وقتی از آنجا رد میشدند گفتند، اگر عقل الان را آن موقع داشتم، می‌گفتم بنویسید: «ملاشدن چه مشکل، آدم‌شدن محال است!»

این است که ترکیبِ آدمِ عاقل پیداکردن در حوزه اقتصادی هم، کار بسیار سختی است در حوزه‌های دیگر هم شاید سخت باشد. دلیلش این است که وقتی شما می‌خواهید کاری را انجام دهید، باید برایش هزینه کنید. این‌که این هزینه‌ها را بپذیریم یا نه و حاضر باشیم تبعاتش را قبول کنیم، به این سادگی‌ها نیست.

در تئوری اسب مرده هم بحث روی همین موضوع است. در واقع افراد حاضر نیستند بهایی را بپردازند. واقعیت آن است، بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها مرده‌اند و خدماتی که دارند ارائه می‌دهند، تاریخ گذشته است و مشتری‌ها از آن استفاده نمی‌کنند و اگر این شرکت‌ها خلاقیتی به خرج ندهند، به نابودی محکوم هستند!

 

 

وقتی بحث در مورد ایران بحث می‌شود، موضوع پیچیده‌تر است. به‌نظر شما پراید واقعا 100 میلیون می ارزد؟ چه بخواهیم یا نخواهیم، این اتفاق در حال رخ‌دادن است. طبق تئوری اسب مرده شرکت سایپا باید سیستم خود را عوض کند. آیا این کار را انجام می‌دهد؟! نه؛ انجام نمی‌دهد و سیستم را هم عوض نمی‌کند. ولی کاملا واضح است که در حالت بلندمدت این وضعیت جواب نمی‌دهد و بالاخره روزی مجبور می‌شود از اسب مرده‌ای که سوارش شده، پیاده شود.

حالا در ادامه می‌خواهم درباره همین قضیه در بازارهای مالی صحبت کنم. متاسفانه در بازارهای مالی این قضیه را در مورد اکثر افراد می‌بینید و با وجود اینکه می‌دانند از اسب مرده‌شان پیاده شوند، اما جا خوش کرده و همان‌جا نشسته‌اند…

 

تئوری اسب مرده در بازارهای مالی

در بازارهای مالی، تئوری اسب مرده را می‌توان همان «امید» دانست و نکته مهم‌تر اینجاست که اغلب افراد تفاوتی بین «امید» و «خوشبینی» قائل نمی‌شوند و این دو مفهوم را یکسان تلقی می‌کنند. جالب است در بازارهای مالی اگر این دو مفهوم را به جای هم در نظر بگیرید، با شرایط عجیبی روبرو می‌شوید.

خوشبینی یعنی انتظار رخ‌دادن اتفاقات خوب در آینده است که اغلب به عوامل خارجی مرتبط است و چندان در اختیار ما نیست و عموما این عوامل خارجی هستند که این اتفاقات خوب را رقم می‌زنند و به این مفهوم «خوشبینی» می‌گویند. امید هم دقیقاً به همین معناست؛ ولی با دو تفاوت بسیار مهم:

  • در امید نقش عوامل خارجی کمرنگ‌تر است و اغلب همه چیز به خود ما و عملکردمان بر می‌گردد.
  • امید فقط انتظار نیست؛ بلکه برایش برنامه هم داریم و در راستای آن برنامه‌ها اقداماتی هم انجام می‌دهیم و برنامه داشتن چیزی است که در امید وجود دارد، اما در خوشبینی آن را نمی‌بینیم.

 

در بازارهای مالی افراد تصور می‌کنند که امیدوارند؛ در حالی که تنها خوشبین هستند. یعنی سهمی را می‌خرند و بعدش حساب کار با کرام‌الکاتبین است و نذر می کنند تا ارزش سهام بالا رود.

 

 

تئوری اسب مرده در بازار دقیقا یعنی اینکه ما به جای اینکه امید داشته باشیم، به طرز ساده‌لوحانه‌ای خوشبین هستیم و منتظر هستیم در بازار اتفاقی بیفتد تا آن یک سهمی که خریده‌ایم، قیمتش بالا برود و مصداق‌های این نگرش به وضوح در کلام افراد قابل تشخیص است.

مثلا طرف می‌گوید: «آقا بازار حد زیان من رو زد.» دقت کنید بازار حد زیان را زده! ولی همان فرد جایی‌که سود می‌کند، می‌گوید: «آقا یک سهمی خریدم، توپ! تحلیلم عالی بود و سود خیلی خوبی کردم.» و اینجا نمی‌گوید بازار سود خوبی به من داد…

یعنی در کلام به همین ظرافت قسمت منفی را به گردن کسی غیر از خودش می‌اندازد. ولی قسمت مثبت را به خودش ربط می‌دهد. تئوری اسب مرده در بازارهای مالی یعنی چیزی شبیه به همین وضعیت. یعنی مسئولیت اعمال، رفتار و احساسات‌مان را نمی‌پذیریم و تا این پذیرش اتفاق نیفتد، گویی همچنان روی اسب مرده نشسته و انتظار داریم آن اسب نگون‌بخت، چهارنعل بتازد!

در چنین شرایطی به غلط از واژه «امیدواری» استفاده می‌کنیم؛ در حالی که ساده‌لوحانه خوشبین هستیم! چرا؟ چون بازار دست من و شما نیست. بازار مسیر خودش را می‌رود و ما گاهی در جهت بازار شنا کرده و پول در می‌آوریم و گاهی نیز برخلاف جهت آن شنا می‌کنیم و حتما ضرر می‌کنیم.

تئوری اسب مرده می‌گوید، معامله‌گر، تحلیل‌گر و سرمایه‌گذار عزیز؛ خوشبینی الکی را کنار بگذار و  اگر به اشتباه سهمی را برای خرید یا فروش نگه داشتید، باید امیدوار باشید و امیدواری مستلزم این است که حتما باید برنامه و ایده‌ای اجرایی داشته باشید.

 

ردپای قانون اول نیوتن در تئوری اسب مرده

تئوری اسب مرده با قانون اول نیوتن ارتباط عجیبی دارد. قانون اول نیوتن که به قانون لختی هم شهرت دارد، می‌گوید هر جسمی که ساکن باشد، دوست دارد ساکن بماند و هر جسمی که در حال حرکت است تمایل دارد به حرکت خود ادامه دهد تا زمانی که نیرویی به آن وارد شود.

تئوری اسب مرده هم می‌گوید در بازار ما وقتی وارد زیان می‌شویم (بخصوص اگر زیان بزرگ باشد) بعدش یک حالتی به ما دست می‌دهد که به آن «سِرّ شدن» می‌گوییم. گویی دست آدم بی‌حس شده و دیگر تکان نمی‌خورد تا کلیک کنیم و موقعیت معامله را ببندیم.

در قانون اول نیوتن هم شما وقتی در زیان هستید، نمی‌خواهید یا به عبارتی نمی‌توانید از این موقعیت معاملاتی خارج شوید،‌ مگر آن‌که نیرویی به شما وارد شود تا برای خروج از آن معامله اقدام کنید. پس اینکه دوست ندارید از آن موقعیت خارج شوید، یک اتفاق کاملا طبیعی است و اگر بخواهید این کار به صورت سیستماتیک اتفاق بیوفتد باید برایش برنامه بریزید.

مثلا در بازارهای خارجی می‌توانید حد زیان بگذارید. ولی در سهام داخلی نمی‌توانید. پس یک سیستم دیگری احتیاج دارید که وقتی در زیان هستید به شما هشدار داده و شما را از آن موقعیت بیرون بکشد. راه‌حل‌های مختلفی برای این کارها وجود دارد؛ از داشتن بسترهای نرم‌افزاری گرفته تا یک تیم قوی و حتی یک کوچ و مربی. بروید و راهکار آن را پیدا کنید.

 

سوارکاران اسب مرده و عدم تمایل به تغییر

یکی از اتفاقات بدی که برای افراد در ابتدای مسیر معاملات‌شان پیش می‌آید این است که همان اول سود کنند! وقتی همان اول به سود برسند، اغلب مغرور می‌شوند و دیگر خدا را بنده نیستند و به یادگیری اعتقادی ندارند. به‌راحتی قبول نمی‌کنند که این موجی که سوار بر آن سود کردند، قرار نیست تا قیام قیامت ادامه پیدا کند.

بهترین اتفاقی که می‌تواند برای افراد در ابتدای مسیر معامله‌گری‌شان پیش بیاید این است که با حد زیان مشخص در معامله اول ضرر کنند! نه اینکه کل سرمایه‌شان را از دست بدهند و به قول معروف سِرّ بشوند و کلی بد و بیراه به بازار می‌گویند…

این افراد هم دقیقا شبیه دسته اول می‌شوند و دقیقا همان کار اشتباه را تکرار می‌کنند و محض رضای خدا یک بار هم کلاه‌شان را قاضی نمی‌کنند که اشتباه‌شان چه بوده است و کجا را باید تصحیح کنند و باید چه تغییری کنند. البته به دلیل این‌که تغییر اصولا چیز سختی است، به چنین کاری تمایلی نشان نمی‌دهند.

خوشبختانه شما که در حال خواندن یا شنیدن حرف‌های من هستید، فردی اهل آموزش هستید. وگرنه اینجا نبودید. حتما تا اینجا متوجه شدید که الان نیاز دارید یک سری چیزها تغییر کند. ولی اصلا دنبال این نباشید، چیزی که طی 40 یا 50 سال ایجاد شده است را بخواهید در مدت 40 یا 50 روز تغییر دهید.

واقعیت این است که شما و همه افرادی که وارد بازارهای مالی می‌شوند، می‌خواهند سود کنند و واقعیت آن است که در این بازار پول ریخته، ولی جمع‌کردن آن قانون دارد. و یکی از قوانینی که نباید اصلا فراموش کنید این است که باید یک سری از خصوصیات اخلاقی خود را تغییر داده و با شرایط خودتان و صد البته با بازار وفق دهید. زیرا این مسیر تمام شدنی نیست و هر روز اتفاقات تازه‌ای می‌افتد.

امید و ناامیدی در سرمایه‌گذاری وجود دارد و زمانی‌که پول از دست می‌دهید، نا امیدی به سراغ شما می‌آید و زمانی که پول به دست می‌آورید، امیدوار می‌شوید. من با این موضوع هر روز درباره خودم و افرادی که به عنوان مشاور سرمایه‌گذاری در کنارشان هستم، روبرو می‌شوم.

این خیلی بد است که حال شما به پول ربط پیدا کند. وقتی زیان کردید، اول نباید بروید و چرتکه بیندازید که چقدر زیان کردم؛ بلکه اول دلیل آن را پیدا کنید و سوال بهتر است این است که چرا زیان کردم و چگونه در آینده جلوی آن را بگیریم.

رفتارهای ناشی از تئوری اسب مرده در بازارهای مالی

در توضیح تئوری اسب مرده گفتم که باید مرتب تغییر کرده و پذیرای اتفاقات تازه باشیم. اما افرادی که همچنان به سواری‌گرفتن از اسب مرده‌‌شان اصرار دارند، به جای آن‌که پیاده شوند، رفتارهای عجیبی از آن‌ها سر می‌زند که در ادامه به تعدادی از آن‌ها اشاره می‌کنم:

محکم‌ترزدن تازیانه

یکی از رفتارهای سوارکاران اسب مرده این است که وقتی می‌بینند اسب تکان نمي‌خورد، تازیانه را محکم‌تر می‌زنند! در بازارهای مالی این کار را چه زمانی انجام می‌دهیم؟ زمانی‌که یک سهم زمین خورده است و از آن سهم بیشتر می‌خریم و بر این باور هستیم که می‌خواهیم میانگین را کم کنیم! و بهانه‌های مختلف می‌آوریم.

سهام مرده یعنی قرار است این سهم دیگر بالا نرود و ما این را به‌خوبی می‌دانیم، ولی نمی‌خواهیم پیاده شویم. لطفا با سهم‌تان ازدواج نکنید و خروج از سهم را خیانت ندانید…!

 

تعویض اسب‌سواران

برای این رفتار می‌شود چندین مصداق آورد. مثلا طرف بازار را عوض می‌کند؛ بورس به درد نمیخورد و به بازار دلار پناه می‌برد. یا می‌گوید من فلانی در فلان کارگذاری حال نمی‌کنم و کارگزاری را عوض می‌کند.

ارسال مامور

بعضی‌ها می‌گویند که درست است فلان سهم پایین می‌آید، اما بر این عقیده هستند که فاندامنتال خوبی دارد و آن را برای یک بازه زمانی بلندمدت خریده‌اند که تا نوه و نتیجه آن‌ها هم در سودش شریک باشند.

 

پایین‌آوردن استانداردها

استانداردهای معامله‌گری و سرمایه‌گذاری‌مان را تا حدی پایین می‌آوریم که آن اسب مرده را هم شامل شود. من در این بازار 25 تا 30 درصد هم که سود بگیرم، باز شرف دارد به اینکه پولم را در بانک بگذارم تنها 15 درصد سود بگیرم و با این استدلال خودشان را راحت می‌کنند. (شما بخوانید فریب می‌دهند.) ولی دوست عزیز بازار بورس یا هر بازار مالی دیگری برای 20 تا 25 درصد سود ساخته نشده است.

 

بکارگیری چند اسب مرده

بعضی‌ها هم هستند که وقتی می‌بینند اسب مرده تکان نمی‌خورد، از آن پیاده شده و سوار اسب مرده دیگری می‌شوند. مثلا طرف می‌رود و سبد تشکیل می‌دهد؛ آقا این سهم فاندامنتالش خوب است و فلان سهم هم جور دیگری. بعد تصور می‌کنند که سبد خوبی تشکیل داده‌اند. باور نمی‌کنند که همه سهام‌ها در حال ریزش هستند و این اسب‌ها همه مرده‌اند. پس فرقی ندارند سوار کدام می‌شوید!

 

غذابردن برای اسب مرده

عده‌ای هم برای اسب مرده غذا می‌برند و چون آن اسب زبان‌بسته غذا نمی‌خورد، می‌خواهند این را اثبات کنند که پس هزینه‌ای هم برای آن‌ها ندارد. پس در نتیجه سودشان افزایش می‌یابد.

 

—***—

ممنون از این‌که با خلاصه مطالب کافه پول 15 همراه من بودید. بسیار خوشحال می‌شوم درباره مباحث ارائه‌شده در گزارش، سوالات‌تان را در بخش نظرات بپرسید تا در نخستین فرصت به آن‌ها پاسخ دهم و اگر تجربه‌ای دارید، ممنون می‌شوم بازگو کنید.

 

پیروز و ثروتمند باشید

عبدالحکیم بائی

 

برای اطلاع از آخرین مطالب و رویدادهای آموزشی و تحلیل‌ها، عبدالحکیم بایی را اینستاگرام دنبال کنید.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید