چگونه حسابداری ذهنی ما را به اشتباه می‌اندازد؟

تصور کنید ناچارید ماهانه یک میلیون تومان بابت قسط وام از طریق خودپرداز به حساب بانک پرداخت کنید. از طرف دیگر ماهانه یک میلیون تومان از حسابتان به صورت اتوماتیک کسر می‌شود بابت وامی که قبلا از اداره گرفته‌اید.

کدام یک فشار روانی بیشتری به شما می‌آورد؟ از کدام یک بیشتر «احساس درد» می‌کنید؟ مگر هر دو مبلغ یک میلیون تومان نیست؟ پس چرا «به احتمال قوی» از اولی احساس رنج بیشتری دارید؟ مفهوم «حسابداری ذهنی» را که یاد بگیرید، کمتر دچار چنین سوگیری‌ها یا اشتباهاتی می‌شوید.

در دورهمی مجازی کافه پول قسمت ۱۹ که یکشنبه شب، ۱۶ شهریور ۱۳۹۹ برگزار شد، به معرفی این مفهوم پرداختم و کوشیدم با ذکر مثال‌هایی کاربردی، به کاهش اشتباهات افراد در موضوعات مالی کمک کنم. در ادامه با من همراه شوید تا گزیده‌ای از مباحث مطرح‌شده در این دورهمی مجازی را برایتان بازگو کنم.

لینک‌های مرتبط:

بخوانید: تحلیل‌های هفتگی بازارهای طلا، سکه و دلار

ثبت‌نام کنید: ثبت‌نام در جدیدترین رویداد کافه پول

عضو شوید: کانال تلگرام کافه پول

—***—

حسابداری ذهنی چیست؟ تعریف ساده حسابداری ذهنی

یک مثال کلاسیک در مورد حسابداری ذهنی وجود دارد که شاید اگر همین اول آن را بیان کنم، بهتر بتوانید به ماهیت این موضوع پی ببرید:

فرض کنید به تازگی یک گوشی موبایل خوب خریده‌اید و خیلی هم دوستش دارید. از آن‌جا که بسیاری از افراد، گوشی خودشان را حتی در توالت هم استفاده می‌کنند (این را من نمی‌گویم، آمارها می‌گویند نزدیک به ۴۰ درصد از افراد، با گوشی به دستشویی می‌روند!) ناگهان گوشی شما از دستتان پرت شده و به درون چاه می‌رود! ناچار هستید گوشی تازه‌ای بخرید.

یک لحظه خود را در چنین شرایطی تصور کنید. آیا دوباره از همان مدل می‌خرید؟ بسیاری از افراد، ترجیحشان بر این است که مدل دیگری از گوشی بخرند تا احتمالاً فشار روانی کمتری (با توجه به تجربه دردناکشان از گوشی قبلی) تجربه کنند.

این مثال را به خیلی از رفتارها و تصمیم‌گیری‌های روزمره‌مان هم می‌توانیم تعمیم دهیم. منظورمان تصمیماتی است که نه به لحاظ منطقی، بلکه بیشتر به دلایل احساسی در طول روز می‌گیریم. دوباره شرایط بالا را تصور کنید. از لحاظ منطقی، شما قاعدتاً باید بروید و مشابه همان گوشی‌ای که دوستش داشتید را بخرید. اما این اتفاق،‌ به احتمال بالا نخواهد افتاد.

اما چرا تصمیمات ما، اغلب اوقات احساسی است و نه منطقی؟ دلیل این امر را باید در مفهومی به نام «حسابداری ذهنی» جستجو کنیم. حالا اجازه دهید این مفهوم را به صورت رسمی‌تر تعریف کنیم:

«تمایل افراد به کدگذاری، طبقه‌بندی و ارزیابی پیامدهای اقتصادی از طریق گروه‌بندی امتیازات آن پیامدها، در مجموعه‌ای از حساب‌های ذهنی». در ادامه مقاله، این موضوع را کمی بازتر می‌کنیم.

 

 

حسابداری ذهنی از کجا پیدا شد؟

نخستین بار فردی به نام ریچارد تالر (Richard Thaler) که استاد اقتصاد رفتاری در دانشگاه شیکاگو بود، این موضوع را مطرح کرد و گسترش داد. آقای تالر پروفسور بود و برنده جایزه نوبل اقتصاد هم شده بود. بنابراین فرد بسیار مهمی در حوزه کاری خودش بود.

موضوع حسابداری ذهنی (Mental Accounting) از جایی به ذهن آقای تالر رسید که دریافت انسان‌ها رفتارهایی را انجام می‌دهند که در نگاه اول منطقی به نظر نمی‌رسد. به بیان دیگر، جنبه‌های احساسی در «تصمیم‌گیری‌های آن‌ها» نقش دارند.

آقای تالر می‌گفت:

«ما آدم‌ها هم درست مثل شرکت‌ها و سازمان‌ها، برای موارد مالی، از روش‌های حسابداری مثل صورت‌های مالی و حسابداری هزینه و درآمد، دارایی‌ها و حتی هزینه استهلاک آن ها و غیره استفاده می‌کنیم، منتها نه به صورت کتبی، بلکه در ذهنمان!»

 

حسابداری ذهنی را می‌توان نوعی «سوگیری» به حساب آورد. سوگیری یعنی وقتی ما به جانبداری از یک نظریه یا قضیه بدون بررسیِ درستی یا نادرستی آن، تمایل داریم و به صورت احساسی آن را می‌پذیریم نه منطقی.

بسیار خب. بیایید مثال دیگری را در این زمینه مرور کنیم و سپس با استفاده از تعریف آقای تالر، آن را بررسی کنیم:

فرض کنید محل کار شما در جایی دور از خانه‌تان است. شما ماهی ۴ میلیون تومان حقوق می‌گیرید. اما ناچارید برای رفت و آمد، ماهانه ۵۰۰ هزار تومان خرج کنید. یکی از دوستان شما، محل کارش نزدیک‌ خانه‌شان است. او ماهی ۳ میلیون و ۵۰۰ هزارتومان حقوق می‌گیرد ولی هزینه راه نمی‌دهد.

واضح است که سر برج، به صورت خالص برای هردوی شما ۳ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان درآمد خالص ایجاد می‌شود. اما احساس شما با احساسی که دوستتان دارد، کاملا متفاوت است. شما به احتمال زیاد حس بهتری دارید چون گویا حقوق بیشتری دریافت می کنید.

اما در عالم واقع اتفاقا این دوست شماست که باید احساس بهتری داشته باشد. چون نه تنها سودش با شما یکی است، بلکه زمانی که شما صرف رفت‌وآمد می‌کنید را هم ذخیره می‌کند!

 

اینجا چه اتفاقی افتاد؟

همان‌طور که آقای تالر می‌گوید، ذهن ما آدم‌ها به صورت کاملاً مستقل در مواجهه با فاکتورهای مالی‌ای مثل درآمد و هزینه عمل می‌کند. بنابراین شما به خاطر درآمد بالاتر (که از نظر احساسی به هزینه بالاتر می‌چربد) احساس بهتری از دوستتان دارید.

هرچند این احتمال هم وجود دارد که در ذهن دوستتان، «کم بودن هزینه و زمان رفت و آمدش» اهمیت بیشتری از «درآمد بالاتر» داشته اشد و بنابراین او احساس بهتری از شما در ذهنش داشته باشد.

 

چند مثال کوتاه دیگر:

دوباره مرور کنیم. «ما آدم‌ها در ذهنمان یک سیستم حسابداری داریم که دائم مشغول کار است!»

  • شما پیش از اینکه سود و زیانتان در دفاتر حسابداری ثبت شود، به صوت ذهنی تخمینی از میزان سود و زیان و عملکردتان در طی ماه گذشته انجام داده‌اید.
  • یک کارگر روزمزد، هرشب، حساب سود و زیانش را در ذهنش می‌بندد و بعد می‌خوابد.
  • حتی اگر هنوز جوان باشید، افق‌های ذهنی مالی خودتان را برای آینده (و حتی گاه برای نسل‌های آینده‌تان) در نظر می‌گیرید و حساب کتاب می کنید.
  • و…

 

حسابداری ذهنی به همین چند مثال محدود نمی‌شود و می‌توانیم به رفتارهای بی‌شماری تعمیمش دهیم. ما در ذهنمان دائماً در حال حساب کتاب کردن هستیم. بسیاری از اوقات یک چیز را با یک چیز دیگر مقایسه می‌کنیم تا ببینیم کدام یک به اصطلاح عایدی بیشتری برایمان دارد. کدام یک هزینه‌های کمتری روی دوشمان می‌گذارد و کدام یک در آینده، می‌تواند رفاه بیشتری برایمان به ارمغان آورد.حسابداری ذهنی در ذهن هر فرد، سرفصل‌های گوناگونی دارد؛ مثلا:

شاید شما خرید یک لباس را در سرفصل خریدهای تفریحی و تفننی خودتان طبقه‌بندی کنید و یک نفر دیگر، فقط و فقط هر موقع نیاز دارد لباس می‌خرد.

شاید کسی یک عطر را واقعا برای خوشبو بودن بخرد و به استفاده از آن عادت داشته باشد و فردی دیگر فقط برای عقب نیفتادن از قافله روی مد بودن دوستانش. برای همین آدم‌ها اگر روزی به یک عطر فروشی مراجعه کنند و یک شیشه عطر را ۵۰۰ هزار تومان بخرند و در مسیر برگشت ناگهان از دستشان بیفتد رفتار متفاوتی نشان می‌دهند. فردی که برای تفنن خریده، احتمالاً دیگر آن را نمی‌خرد (چون هزینه تفننش پر شده) و فردی که واقعا به آن نیاز دارد، برمی‌گردد و یکی دیگر می‌خرد. (چون هنوز نیازش برطرف نشده)

 

چرا حسابداری ذهنی یک سوء‌گیری رفتاری است؟

در مثال‌های بالا یک چیز خیلی مشهود است. اینکه ما دائماً تلاش می‌کنیم خودمان را گول بزنیم و فریب بدهیم. البته بخشی از فرآیندهای ذهنی، واقعا اجتناب‌ناپذیر و ناخودآگاه است. همه می‌دانیم که اغلب خریدهای ما احساسی است. ما احساسی می‌خریم تا حالمان خوب شود؛ و سپس سعی داریم خریدمان را به صورت منطقی توجیه کنیم تا فشار روانی هزینه‌هایش را از بین ببریم.

اما حسابداری ذهنی مثل سایر سوگیری‌ها مضر است، چون باعث می‌شود واقعیت‌ها را پنهان کنیم، از نظر مالی اشتباه کنیم و در نهایت تصمیم‌های خوبی نگیریم. این سوگیری را بشناسید تا از نظر روانی هم سالم‌تر باشید.

 

شناخت مفاهیمی مثل حسابداری ذهنی، به چه دردی می‌خورد؟

همانطور که گفتیم، حسابداری ذهنی نوعی سوگیری (خطای ذهنی) است. شناخت چنین مفاهیمی به ما کمک می‌کند منطق پشت برخی از رفتارهای انسان‌ها را که ممکن است در نگاه اول، غیرمنطقی به نظر برسند، درک کنیم و بتوانیم از آسیب‌های آن در امان باشیم.

ضمن اینکه حتماً تصمیم‌های مالی بهتری خواهیم گرفت، کمتر ضرر می‌کنیم و بار روانی کمتری به ذهنمان فشار می‌آورد.

 

چطور اسیر سوگیری حسابداری ذهنی نشویم؟

همین که این مقاله را خواندید، می‌تواند نخستین گام برای خودآگاهی از چنین سوگیری‌هایی باشد. خودآگاهی‌تان را نسبت به این سوگیری‌های رفتاری افزایش دهید تا کمتر در دام آن‌ها بیفتید.

هر یک ریال که از جیب شما خارج می‌شود باید بیشترین رفاه را برای شما ایجاد کند. بنابراین هنگام خرج کردن از خودتان بپرسید آیا جای دیگری وجود ندارد که اگر همین مقدار پول را در آنجا خرج کنم رفاه بیشتری به دست آورم؟

ضمن اینکه یکی از بهترین راه‌ها برای خلاصی از این سوگیری، همان ۵ حساب طلایی است که قبلا به شما آموزش داده بودم. اگر می‌خواهید بدانید این ۵ حساب طلایی چیست، مقاله زیر را مطالعه کنید:

پنج حساب طلایی برای مدیریت مالی شخصی

 

—***—

ممنون از این‌که با خلاصه مطالب کافه پول ۱۹ همراه من بودید. بسیار خوشحال می‌شوم درباره مباحث ارائه‌شده در گزارش، سوالات‌تان را در بخش نظرات بپرسید تا در نخستین فرصت به آن‌ها پاسخ دهم و اگر تجربه‌ای دارید، ممنون می‌شوم بازگو کنید.

 

پیروز و ثروتمند باشید

عبدالحکیم بائی

برای اطلاع از آخرین مطالب و رویدادهای آموزشی و تحلیل‌ها، عبدالحکیم بایی را اینستاگرام دنبال کنید.

دیدگاه ها

دیدگاهتان را بنویسید